پارت بیست و ششم :

بعد از رفتن امیرحسین، سکوت سنگینی فضا را پر کرد. سرهنگ در نگرانی پدرانه‌‌اش فرو رفت. علی چنگی به موهایش زد و برگشت و خودش را روی مبل قبلی رها کرد. نگاهم بی‌‌اختیار به سوی عمه کشیده شد که با خونسردی چای می‌‌نوشید. باورم نمی‌‌شد انقدر نسبت به این موضوع بی‌‌تفاوت باشد! به نظر می‌‌رسید مشکلات خانواده‌‌ی همسرش کوچک‌‌ترین اهمیتی برایش نداشت. فقط سرهنگ و پول‌‌هایش برایش مهم بود. به ا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فروزش

    0

    عالی ودوست داشتنی بود

    ۱ سال پیش
  • مرسانا

    0

    چرا پارت جدید قفل هستش کنجکاو هستم بقیش رو بخونم

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    قفل نیست عزیزم. دوباره وارد برنامه شو.

    ۲ سال پیش
  • عالی

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
  • الهام

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • آیدا

    0

    خیلی هم عالی

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💙

    ۲ سال پیش
  • رقیه

    0

    عالیه ولی چرا باز نمیشه

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    برنامه رو ببندین دوباره باز کنید ❤

    ۲ سال پیش
  • آمنه

    0

    سلام نمیدونم چی بگم خیلی سخته نظربدم آخر ما با این قضایا چی میشه

    ۲ سال پیش
  • راضیه نعمتی | نویسنده رمان

    💜

    ۲ سال پیش
کپی شد!